arrowصفحه اصلي arrow خورشیدهای فروزان arrow حضرت آیت الله نجابت arrow زندگی نامه حضرت آیت الله العظمی نجابت(ره) به نقل از کتاب خراباتیان عشق
چاپ ايميل

زندگي نامه حضرت آيت الله العظمي نجابت(رضوان الله عليه)

 

 

جناب ملجأ  السالكين و شيخ العرفاء الشامخين، قدوة الاولياء و زبدة العرفاء، معدن العلم، محيى آثار الأنبياء و الأوصياء، شيخ المجاهدين، فقيه أهل‏ بيت العصمة و شمس فلك المحبّة و قمر سماء المعرفة، مخلص للَّه، فانى فى اللَّه، باقى باللَّه، مجاهد فى سبيل اللَّه و فى اللَّه، عالم عامل و فقيه كامل حضرت آيت ‏اللَّه العظمى حاج شيخ حسنعلى نجابت شيرازى -قدّس سرّه الشريف- فرزند مرحوم حاج غلامحسين نجابت در سال 1296 هجرى شمسى در خانواده‏اى كريم ‏الاصل و نجيب النسل در شيراز متولّد شدند.

پس از گذراندن دوره مقدّماتى در مدرسه علميه خان شيراز كه تحت نظر آيت‏ اللَّه العظمى سيّد عبداللَّه شيرازى اداره مى‏شد به نجف اشرف مشرّف شدند.

 

مقام علمى و اساتيد ايشان

بيش از يك دهه از ورود ايشان به نجف نگذشته بود كه بعنوان مجتهدى ورِع و فقيهى صاحب‏نام آن هم در حوزه علميه نجف اشرف مطرح مى‏شوند و در كلّيه علوم ظاهرى (فقه و اصول، تفسير، كلام...) در محضر مراجع بزرگ آن زمان زبانزد خاصّ و عام بوده تا جايى كه در هيئت استفتائيه مراجع، زمانى را سپرى مى‏كنند و شهرت علمى ايشان در نجف به حدّى بود كه معروف بود كه ايشان اگر نجف مى‏ماندند از نظر همان علوم متعارف فقه و اصول و... در حدّى بالاتر از مرحوم آقاضياء عراقى (استاد مراجع آن زمان) بودند.

استادان بنام ايشان در فقه و اصول و ... آيت‏اللَّه العظمى سيّد عبدالهادى شيرازى، آيت‏اللَّه العظمى سيّد ابوالحسن اصفهانى، آيت‏اللَّه العظمى سيّد ابوالقاسم خوئى و آيت‏اللَّه العظمى شيخ على‏محمّد بروجردى بودند. ايشان در سنّ 28 سالگى به درجه اجتهاد نائل شدند و عمده اجازات ايشان از نامبردگان فوق مى‏باشد.

 

اساتيد عرفانى

چنانچه ذكر كرديم حضرت آيت ‏اللَّه نجابت(ره) با آن همه معلومات اگر مى‏خواستند در همان نجف اشرف ادامه درس و بحث حوزوى داشته باشند يكى از نوادر عصر خود و يكى از استوانه‏هاى مرجع و ملجأ مردم و طلّاب مى‏بودند، امّا چون طالب مطلوب واقعى بوده و علوم ظاهرى را مقدّمه براى ورود به علم واقعى مى‏دانستند، جوياى انسانى كامل از اولياء الهى بودند كه از زلال معرفت و هدايت خاصّ وى برخوردار شوند، كه در همين راستا خداوند تبارك و تعالى به اراده و مشيّت خاصّه خود شخص محترم و عزيز و كاملى را جهت ارائه طريق به مرحوم آيت اللَّه نجابت معرّفى مى‏فرمايد، يعنى ايشان به خدمت استاد كلّ و مرجع و ملجأ مراجع تقليد آن زمان از هر جهت -چه ظاهرى و چه واقعى و معنوى- يعنى مرحوم حضرت آيت‏اللَّه العظمى حاج سيّد على قاضى طباطبائى -قدّس سرّه الشريف- مى‏رسند كه سير واقعى و حركت متّصل به سوى حضرت احديّت شروع مى‏شود.

 اگر بخواهيم به زندگانى فيلسوف، حكيم الهى، مجاهد فى سبيل اللَّه، عالم كامل و فقيه جامع مرحوم آيت‏اللَّه العظمى حاج سيّد على قاضى بپردازيم، بايد گفت: مثنوى هفتاد من كاغذ شود. بنابراين به فرموده مرحوم حضرت آيت‏اللَّه نجابت كه از شاگردان برجسته محضر عرفانى ايشان بودند اكتفا مى‏كنيم:

 وقتى صحبت از استقامت و پايمردى و صبر مى‏شد، نام اين بزرگوار را به عظمت و تكريم و وقار مى‏آوردند بطورى كه چهره‏شان تغيير مى‏كرد، آنچنان با قدرت و از اعماق جانشان سخن مى‏گفتند كه سخن به جان انسان اثر مى‏كرد و تغيير مى‏داد وضع شخص را، يعنى به دنبال سخن يك اتّصال معنوى با ربّ‏الارباب حاصل مى‏شد. خود بيان نام و ذكر احوالات حضرت آيت‏اللَّه قاضى آنچنان انسان را تحت تأثير قرار مى‏داد كه حضور حضرت آيت‏اللَّه قاضى را انسان درك مى‏كرد، علّتش فقط حضور آيت‏اللَّه نجابت در مقام بيان حالات آيت‏اللَّه قاضى گويا در حضور آيت‏اللَّه قاضى است. آنچنان اتّصال بين آيت‏اللَّه نجابت و آيت‏اللَّه قاضى بود كه سخن آيت‏اللَّه نجابت همان سخن آيت‏اللَّه قاضى مى‏شد و اثر همان اثر.

 شاگردان ايشان زياد ملاحظه مى‏كردند كه در حقيقت سخن از حالات خود آيت‏اللَّه نجابت بود، امّا هنر ايشان در اين بود كه اين حالات را و كرامات را به مرحوم آيت‏اللَّه قاضى نسبت مى‏دادند.

 الحق هم بايد شخصى مثل آيت‏اللَّه نجابت معرّف آيت‏اللَّه قاضى باشد، كسى كه در همان چند سال محضر آن بزرگوار كمال استفاده را بردند. ايشان مى‏فرمودند:

 »اگر بخواهيم راجع به صبر آيت‏اللَّه قاضى صحبت كنيم بايد به اين نكته توجّه كامل داشته باشيم كه ايشان از نظر علميّت بى‏نظير بودند يعنى يكى از مدرّسين فقه و اصول حوزه نجف اشرف بودند و شاگردان بسيارى تربيت كردند، در تمام علوم احاطه كامل داشتند، تقوا و زهد ايشان انسان را به ياد جدّش اميرالمؤمنين(ع) مى‏انداخت، از نظر مخارج منزل سخت تحمّل مى‏كردند ناملايمات را، فشار زندگى طاقت فرسا بود، با اين همه فضيلت و تقوا و علم، امّا هرگز اين مراتب را جهت استراحت خود قرار ندادند، راضى بودند به رضاى خدا، يعنى اگر مى‏خواستند جلب مال كنند عدّه زيادى بودند كه آرزو داشتند مرحوم آيت‏اللَّه قاضى تقاضايى كنند، امّا هرگز سخن راجع به اين امور نفرمودند.

 در مرتبه خواب و مكاشفات كه بعضى از بزرگان در طول زندگى از خواب خوب و مكاشفه تا اندازه‏اى برخوردار بودند، امّا اين بزرگوار اسوه صبر و استقامت خودشان مى‏فرمودند: چهل سال از عمرم گذشته بود، يك خواب، يك مكاشفه خوب نداشتم كه لااقل دل خوش كنم به آن.
امّا از آنجايى كه صبر ايشان صبر ايّوب و جدّشان رسول اكرم(ص) بود هرگز نسبت به راه تزلزلى و سستى راه ندادند و اراده خداوند و رضاى خداوند را بر تمام مطالب خود مقدّم داشتند، تا اينكه خداوند جليل عنايت خود را به اين محترم عطا نمود كه در آن زمان عدّه زيادى بهره‏مند شدند و اكنون هم از بركات آن محترم طالبين معرفت خداوند متنعّم هستند.

حضرت آيت‏اللَّه نجابت مى‏فرمودند: روز اوّل كه خدمت اين بزرگوار (حضرت آيت‏اللَّه قاضى) رسيدم فرموند: فرزند چه كسى هستى؟ بدون هيچ‏گونه معطّلى عرض كردم: فرزند شما. بسيار اين مرد بزرگ از جواب من خوشحال شد.(1)

 همچنين مى‏فرمودند: همين كه نزديك مى‏شد ماه محرّم مرحوم آيت ‏اللَّه قاضى ديگر قرار نداشتند، همه مى‏دانستند آن جذبه ربّ الارباب، آن عنايات حضرت ابا عبداللَّه الحسين(ع)، اين آتش عشق به خداوند و ائمّه اين بزرگوار را از خود بى‏خود مى‏كرد، لذا مقدارى نان و خوراكى تهيه مى‏كردند اهل منزل و اين بزرگوار از منزل خارج مى‏شدند و پيوسته محزون و گريان بودند.

نقل است كه چند ماهى پيش از شرفيابى آيت‏اللَّه نجابت به خدمت مرحوم قاضى نگذشته بود كه مرحوم قاضى مى‏فرمود: شيخ حسنعلى نجابت اهل حرم است.

 بعد از فوت مرحوم آيت‏ اللَّه قاضى از آنجايى كه خداوند هرگز انسان را رها نمى‏كند، طالب را رها نمى‏كند و عنايت عامّ و خاصّ خداوند به زمان و مكان بستگى ندارد، به خدمت سرسلسله عشّاق، آن متّصل به مبدأ اجلّ، آن سوخته بقا يافته، آن وارد در اسرار الهى يعنى مرحوم آيت‏ اللَّه العظمى حاج شيخ محمّدجواد انصارى همدانى -قدّس سرّه الشريف- رسيدند، كه الحق مى‏بايد گفت: نمى‏شود كسى در واقع خدمت اين بزرگوار برسد و معرفت خداوند نصيب او نشود.

 و راجع به اين مرد بزرگ هم بايد گفت: معرّف ايشان بايد آن شاگرد صددرصد تسليم و مطيع آن بزرگوار يعنى حضرت آيت‏اللَّه نجابت باشد، چون اين وضع را ايشان از همه بيشتر متوجّه بودند. ايشان مى‏فرمودند: مرحوم آيت‏ اللَّه انصارى از نوادر و افراد انگشت ‏شمار اهل معرفت بودند، يعنى خداوند تبارك و تعالى متكفّل تمام مراتب ايشان بود.

استاد ايشان حسب نقل بزرگواران و آيت‏ اللَّه نجابت خود خداوند تبارك و تعالى بود كه ايشان هم نقل قول مى‏كردند از مرحوم آيت‏ اللَّه قاضى كه مى‏فرمودند: اين مرد بزرگ (آيت ‏اللَّه انصارى) خدا را به يگانگى شناخته است.

آيت‏اللَّه نجابت مى‏فرمودند: بعد از رحلت حضرت آيت ‏اللَّه قاضى همراه شهيد محراب آيت ‏اللَّه دستغيب به خدمت حضرت آيت‏ اللَّه انصارى رسيديم، مرحوم آيت ‏اللَّه انصارى فرمودند: چرا، و براى چه اينجا آمده‏ايد؟ عرض كرديم: براى كسب معرفت خداوند آمده‏ايم. و اصرار ورزيديم.

بعد از مدّتى مرحوم آيت‏اللَّه انصارى فرمودند: بنده مدّتها است از خداوند تبارك و تعالى تقاضا داشتم كه هيچ كس مرا نشناسد، امّا چه كنم كه امر و اراده خداوند غير از اين شد.

به هر جهت بهره بسيار زيادى از اين مرد كامل داشتند.

مرحوم آيت ‏اللَّه نجابت مى‏فرمودند: مرحوم آيت ‏اللَّه انصارى در عشق به خداوند بى‏نظير بودند، و ايشان را هم ‏رديف حافظ شيرازى كه زبانزد خاصّ و عامّ است از عشق به خداوند مى‏دانستند. معروف است كه آيت‏ اللَّه انصارى در باره آيت‏اللَّه نجابت فرمودند: اگر دريايى از معارف الهى را به حاج شيخ حسنعلى بدهند سير نمى‏شود.

 

نظرى به ابعاد وجودى ايشان

وقتى به ابعاد و شخصيت اين مرد خدا (حضرت آيت‏اللَّه نجابت) مراجعه مى‏شود در مى‏يابيم كه ايشان مجتهد در تمام امور است. يعنى نياز يك جامعه را از هر جهت رفع مى‏كند و در حقيقت هدايت مى‏كند. حقيقتاً خداوند هادى است، امّا چون اين افراد به خداوند متّصل و در سرّ خداوند وارد و آگاه از اسرار الهى هستند، مردم را به حقيقت آگاه مى‏كنند. ديگر نمى‏توان گفت اين شخص فقط مجتهد است در فقه و اصول و احكام شرع، خير، ايشان به تمام امور زندگى آگاه است، يعنى امور همه به دست خداست و اينها هاديان طريق الى اللَّه هستند.

 اينگونه افراد فقط رضاى خداوند را مدّ نظر دارند و هر لحظه از خداوند كمك مى‏خواهند و مردم را به حق يعنى سنّت رسول خدا(ص) دعوت مى‏كنند، به كتاب خدا و اهل بيت عترت و طهارت دعوت مى‏كنند نه به شخص خودشان، و از اين جهت هيچ وقت نسبت به اعمال خودشان پشيمان نيستند چنانكه امام خمينى(قدس‏ سره) مى‏فرمودند: ما به وظيفه عمل مى‏كنيم پيروزى ظاهرى باشد يا نباشد.

خداوند تبارك و تعالى چنين قرار داده كه همچنان كه قرآنش را تنزّل داده، تمام اوصافش را هم تنزّل داد تا همچون محترمينى مثل آيت‏اللَّه نجابت جلوه خدا باشند، پس جلوه در تمام اوصاف امكان دارد حاصل شود، چون اراده خداوند به چنين شخصى تعلّق گرفت، خداوند حسب حال اين محترم و گنجايش اين محترم او را ذوجهات قرار مى‏دهد كه به نحو ايجاب جزئى مى‏تواند احتياجات اشخاص طالب معرفت خداوند را برطرف كند، چرا كه در اثر بندگى خدا اگر خداوند اجازه دهد هر جنبنده‏اى دراختيار اين محترم به حركت در مى‏آيد، آسمان و زمين و مافيها در اختيار اين محترمين است و به اذن خداوند مى‏توانند در هر چيز و هر كس كه بخواهند تصرّف كنند.

 چنانكه ديده مى‏شد امر و نهى ايشان بر شخص تسليم امر خداوند، شخصى كه صد در صد از تعلّقات دنيوى دست كشيده بود آنچنان مؤثّر واقع مى‏شد كه به اندك مدّتى به نتيجه و مطلوب مى‏رسيد.

 

واصل باللَّه

حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت -رضوان اللَّه تعالى عليه- از ابتدا مدار و مركز و كانون زندگى خود را خداوند علىّ اعلى قرار دادند كه عملاً يافته بودند كه هر چيز در جنب اللَّه هيچ است، پس سراب بودن غير خداوند را نصب العين خويش قرار دادند و خداوند را فاعل ما يشاء و فعّال حقيقى در تمام عوالم دانستند و در اين راه استقامت ورزيدند تا اينكه جذبات حق ايشان را دريافت.

 مى دو ساله و محبوب چهارده ساله                 همين بس است مرا صحبت صغير و كبير

 (حافظ)

 لذا ايشان در اثر نور شرح صدر و نور علم و يقين به مرتبه‏اى رسيدند كه نور خدا را در موجودات مشاهده مى‏كردند و اسرار خلقت و سبحات جمال و جلال براى ايشان آشكار شده بود.

 در خرابات مغان نور خدا مى‏بينم                  اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مى‏بينم

 جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو            خانه مى‏بينى و من خانه خدا مى‏بينم

 نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم و بيش   كه من اين مسأله بى چون و چرا مى‏بينم

 (حافظ)

 ايشان احاطه و قرب حضرت احديت -جلّت عظمته- و احاطه و قرب متولّى عالم امر، حضرت بقيّةاللَّه العظمى را در قلب و سرّ خود يافته بودند و به وصال محبوب رسيدند.

 بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش               كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد

 آن پريشانى شبهاى دراز و غم دل                           همه در سايه گيسوى نگار آخر شد

 (حافظ)

 

متّصف به اوصاف ربوبى

حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت بهترين راه ايصال به مطلوب را به تبعيت محض از حضرت محمّد بن عبداللَّه(ص) و دوازده نور پاك و بى‏بى عالم فاطمه زهرا(س) مى‏دانستند، لذا حسب القدرة خود را متّصف به اوصاف مجمع صفات پروردگار، شخص اوّل عالم امكان حضرت ختمى مرتبت(ص) كرده بودند. و به تعبير ديگر در اثر عنايت پروردگار قلب ايشان محلّ تجلّى انوار خداوند علىّ اعلى گرديده و متّصف به اوصاف ربوبى شده بودند و فناء خود و بقاء پروردگار را به تمام معنى يافته بودند.

 ساقيا لطف نمودى قدحت پر مى باد               كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

 (حافظ)

 لذا به هر صفتى كه ظاهر مى‏شد، اوّل متّصفِ به آن صفت بود. اگر از در كرم وارد مى‏شد اوّل كريم بود، اگر از در ودّ وارد مى‏شد اوّل ودود بود، اگر از در علم وارد مى‏شد اوّل عالم بود؛ چون كه فانى شده بود به نحوى كه -به فرموده خود ايشان- راستى راستى مى‏رفتند طرف صفت پروردگار و حقيقت آن صفت از ايشان ظهور مى‏كرد و خودى در كار نبود.

 چنان پر شد فضاى سينه از دوست                   كه فكر خويش گم شد از ضميرم

 (حافظ)

 مخصوصاً از در دوستى و محبّت كه وارد مى‏شدند واقعاً كم‏نظير بودند، به نحوى كه به تمام معنى در اين راه پاكباخته بودند، يعنى در راه دوستى و رفاقت از همه چيز خود مى‏گذشتند.

 نعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوى              كه اين متاع قليل است و آن بهاى حقير

 (حافظ)

 ايشان براى محبّت قيمت و ارزش فوق‏العاده‏اى قائل بودند. مى‏فرمودند: »هيچكدام از صفات پروردگار گرانبهاييش به اندازه محبّت نيست«. مى‏فرمودند: صفت محبّت كميابتر از رزّاقيّت خدا است، كميابتر از خالقيّت خداست، كميابتر از قادريّت خداست، قدرت بسيار عزيز است لكن محبّت از قدرت عزيزتر است. چرا؟ چون در محبّت انسان ميل دارد كه به پروردگار عالم نزديك بشود و نسبت به خودش متنفّر باشد، ولى قوّت پروردگارِ عالم، زمين و آسمان را پُر كرده، در يهودى هست، در نصرانى هست، همه صفات پروردگار عزّت دارد تحقيقاً، لكن چون در دست و پاى خلق فراوان است، آن اختصاصى كه در محبّت هست در ديگر صفات نيست، آن اختصاصى كه در ودّ هست در ديگر صفات نيست، چون همه جا حاصل نمى‏شود، خداوند علىّ اعلى محبّت را منحصر به اولياء خودش قرار داده و خلاصه اعزّ تمام نِعم خدا محبّت است و هر كس كه از محبّت خدا غافل باشد قطعاً ضرر كرده است.

 حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت چون خود از اولياء خدا بود و از اين نعمت بزرگ الهى بهره وافر داشت لذا علاوه بر عشق به محبوب، خلايق و صنايع محبوب را هم دوست مى‏داشت، مخصوصاً ظهور حبّ و دوستى ايشان نسبت به طلّاب پروردگار و مؤمنين بسيار فوق‏العاده بود و پرواضح است كه مدار اين دوستى فقط خدا بود، يعنى براى خدا دوست مى‏داشتند و به مظاهر و آيات و اسماء پروردگار محبّت مى‏ورزيدند.

 به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست      عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

 (سعدى)

 ايشان در رفاقت براى خدا اوّل رفيق بودند و مى‏فرمودند: رفيق نعمتى است كه به بيان نمى‏آيد. ايشان در سخت‏ترين شرايط مادى كه قطعاً خانواده ايشان در زحمت بودند، اوّل به فكر رفيق خود بودند. يكى از معاشران ايشان در نجف اشرف مى‏گويد: در ماه مبارك در نجف اشرف وضع مالى ما آنچنان بود كه روزانه قادر به تهيه بيش از يك وعده غذا نبوديم (افطارى يا سحرى) و من كه در بيرونى منزل آيت‏اللَّه نجابت زندگى مى‏كردم پول براى تهيه همين يك وعده غذا هم نداشتم، لذا آيت‏اللَّه نجابت هر روز مى‏رفتند در صحن حرم حضرت اميرالمؤمنين(ع) و به عهده خود پول قرض مى‏كردند و مى‏آوردند با احترام تقديم بنده مى‏كردند، كار هر روز ايشان در آن ماه مبارك همين بود، حتّى نمى‏گذاشتند بنده جلو بروم و خودم پول قرض كنم، مى‏فرمودند تو سيّدى... با اينكه قطعاً خود آيت‏اللَّه نجابت به اين پول نيازمند بودند با اين وجود بر ذمّه خود قرض مى‏گرفتند تا رفيقشان را تأمين كنند.

 ايشان از احوال همه دوستانشان آگاه بودند و حتّى الامكان به مشكل همه رسيدگى مى‏كردند و با برخوردى كه مى‏فرمودند حزن و غم را از دل دوستان بيرون مى‏آوردند و چون از عالم امر و روح افراد اطّلاع داشتند و مى‏دانستند كه هر كس در تحت سلطنت كدام اسم از اسماء الهى است لذا با هر كس آنچنان كه بايد رفتار مى‏كردند و چون تكيه‏گاهى بسيار محكم براى دوستانشان بودند، به خوبى آداب رفاقت را به‏جا مى‏آوردند كه واقعاً جز از كسى كه مؤيّد به تأييد و توفيق الهى باشد چنين چيزى ساخته نيست و بالجمله بايد گفت: كانَ عَطوفاً رَؤوفاً رَفيقاً يُعْطي كلَّ واحدٍ حَقَّه. (صراط الحق، صص 21 - 25)

 

سوابق مبارزاتى در انقلاب اسلامى ايران

آنچه مسلّم است ايشان و آيت‏اللَّه شهيد دستغيب پرچمداران مبارزه بر عليه طاغوت در استان فارس بخصوص در شيراز بودند، چنانكه قبل از خرداد 1342 و بعد از خرداد 1342 و سال 1357 و بعد از آن همچنان در برابر ظلم ايستادگى كرده و پيوسته مردم را ترغيب به حمايت از آيت‏اللَّه العظمى امام خمينى(قدس‏سره) مى‏فرمودند و دوستان ايشان تا پاى جان فعّاليت مى‏كردند و در اين رابطه آيت‏اللَّه سيّد على‏اصغر دستغيب در كتاب مرآةالحق مى‏فرمايند:

 »... اين مطلبى كه مى‏خواهم عرض كنم نه فقط بيان حقّى است كه واقعاً اين بزرگوار يعنى حضرت آيت‏اللَّه نجابت بر اين انقلاب شكوهمند و بحمداللَّه پيروز دارند، بلكه براى اينكه بدانيم كه حركت اولياء الهى و دعاى آنها و نظر آنها به همراه اين انقلاب مؤثّر واقع شده و منحصراً يك حركت ظاهرى صورى نيست... منزل ايشان هر شب جلسه بود و شبى نبود كه بحث انقلاب و مبارزه مطرح نباشد. جديدترين اعلاميه‏ها را اگر كسى مى‏خواست پيدا كند بيت مرحوم آيت‏اللَّه نجابت -رضوان اللَّه تعالى عليه- بود.

 روحيه‏اى كه مرحوم آيت‏اللَّه شهيد دستغيب(قدس‏سره) در ملاقاتهايشان با اين بزرگوار مى‏گرفتند، يقيناً در منبرهايشان تأثير مى‏گذاشت. نقش اين بزرگوار نقش حسّاسى بود، واقعاً براى من قابل بيان و توصيف نيست«.

 ايشان بعد از پيروزى انقلاب هيچ در فكر مناصب انقلاب و جمهورى اسلامى نبودند و مى‏فرمودند: »به حدّ كفايت براى اداره امور مملكت هستند«. (مرآة الحق، ص 57 و 58)

 و باز در كتاب مرآت‏الحق حضرت آيت‏اللَّه سيّد على‏اصغر دستغيب كه خود از مبارزان واقعى انقلابند مى‏فرمايند: »به هر حال به لطف خداوند انقلاب پيروز شد با رهبرى امام -رضوان اللَّه عليه- و اين پشتوانه‏هاى بزرگى كه نمونه احسن و اجلى و اتَمّ آن آيت‏اللَّه نجابت بودند، اينها از اولياء خدا بودند... من اين نكته را عرض كنم كه آن قرار و آن عهدى را كه از اوّل اين بزرگوار با امام داشتند و رفقاى ايشان و همه كسانى كه در ارتباط با اين بزرگوار بودند تا آخر به احسن وجه و به بهترين وضع به پايان بردند«. (مرآة الحق، ص63)

 و بعد از پيروزى، ايشان در مسأله جنگ (دفاع مقدّس) آنچه در توان داشت نسبت به هشت سال دفاع كوتاهى نكرد. تمام مردم بخصوص دوستان را حسب وظيفه دفاع از ناموس و آبروى اسلام و حفظ مرز و بوم ترغيب كرد، چنانچه در اين راه فرزند بزرگوارشان شهيد محمّدحسين نجابت را تقديم خداوند جليل كرد و بيش از 23 شهيد و 27 مجروح و چهار مفقودالاثر از شاگردان حوزه درسى ايشان تقديم به خداوند علىّ اعلى شدند.

 

توسّلات ايشان به چهارده معصوم(عليهم السلام)

در احياءها و شهادتها و وفيات، ايشان مقيّد به تعظيم شعائر بودند، حتّى گاهى شعرى هم به مناسبت مى‏سرودند كه سرشار از مفاهيم عرفانى بود.

 در مجالس ذكر مصيبت اهل‏بيت(ع) در رأس آن، حضرت اباعبداللَّه الحسين(ع) ايشان را كه ملاحظه مى‏كرديم، چنان ادب و احترام و خضوع و خشوع و حزن و تغيير حال در وجودشان بود كه اين معنا در افراد مجلس هم اثر مى‏گذاشت و مجلس يكپارچه سكوت و توجّه بود، وقتى علّتش را جويا مى‏شدى مى‏فرمودند:

 ذكر مصيبت اهل‏بيت(ع) اين طور است كه انسان وقتى مى‏گويد:

السلام عليك يا رسول‏اللَّه، يا أهل بيت النبوّة

حضور ائمّه(ع) و حضور رسول خدا(ص) كه همان حضور ربّ‏الارباب است، چطور انسان در پيش رسول خدا باشد، ائمّه باشد، ولى بى‏ادب باشد، بى‏احترام باشد، نمى‏شود حضور باشد و ادب نباشد«. لذا در هر حال ايشان اين حضور را داشتند، علاقه به اهل‏بيت(ع) و ذرّيه رسول خدا اينها تماماً از ناحيه حضور مى‏باشد.

 ايشان حتّى زمانى كه به زيارت امامان به حرم امامان يا امامزادگان يا حتّى افراد محترم مى‏رفتند ايستادن ايشان جلو قبور آنها با خضوعى بى‏نظير بود.

 در مراسم اطعام و سوگوارى حضرت امام حسين(ع) خود ايشان غذا طبخ مى‏فرمودند و ملتزم بودند كه خودشان اصلاً اين كار را انجام بدهند، با اينكه كسانى داوطلب اين امر بودند امّا خودشان ملتزم به اين امر بودند و براى خودشان شرف مى‏دانستند حتّى براى عزاداران حضرت سيّدالشهدا(ع) احترام خاصّى قائل بودند و بسيار نسبت به آنها خاضع بودند و احترام مى‏كردند.

 

سيره عملى و تربيتى

حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت بهترين و جالبترين و نزديكترين راه را در سير الى اللَّه و رسيدن به كمال مقصود همانند سيره امامان معصوم در طول زندگانى پربركت خويش به بهترين وجه قولاً و عملاً ارائه داده و خورشيدى تابناك براى ره‏جويان طريق حق بودند. و امّا نقل نقطه‏نظرهاى بسيار جالب عرفانىِ اين مرد بزرگ مستلزم طبع چندين كتاب قطور مى‏باشد كه مثنوى هفتاد من كاغذ شود، ليكن از باب »ما لايُدرَكُ كُلُّه لايُترَكُ كُلُّه« و:

 آب دريا را اگر نتوان كشيد            هم به قدر تشنگى بايد چشيد

 پس به نقل شمّه‏اى از سيره اخلاقى و عملى و نقطه‏نظرهاى عرفانى ايشان اكتفا مى‏كنيم، گرچه مى‏دانيم اين كار ارائه قطره‏اى از آن اقيانوس بى‏كران عشق و معرفت الهى بيش نيست.

 

جان‏ باخته عشق

حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت به حق عمرشان را در راه خداپرستى و خداشناسى مى‏گذراندند. ايشان مى‏فرمودند: واللَّه قسم آدم عمرش را در خداپرستى صرف بكند بسيار بسيار ارزش دارد، خطراتش را هم خداى تعالى حفظ مى‏كند... اينجور نيست كه راه خداپرستى زيان داشته باشد، هيچ زيان ندارد. يك خورده آدم را از روى نادانى، بعضى افراد مى‏ترسانند.

 ايشان همچون اساتيد خويش (حضرت آيت‏اللَّه العظمى قاضى و حضرت آيت‏اللَّه العظمى انصارى) بى هيچ مصلحت‏انديشى، همه چيز خود را در راه خداشناسى و عبوديت صرف كردند. بارها اين آيه را تذكّر داده كه قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ (سوره انعام، 91) و مى‏فرمودند: هرچه منافى خداپرستى است بايد رها كرد و همه مصلحت‏انديشيها را در اين راه بايد كنار گذاشت و شعر حافظ را شاهد مى‏آوردند كه:

 رند عالم سوز را با مصلحت‏بينى چه كار             كار ملك است آنكه تدبير و تأمّل بايدش

 و به تمام معنى از پاكبازى و جانبازى در اين راه هيچ دريغ نداشتند، ايشان بارها مى فرمودند: بايد در اين راه اينچنين بود كه خواجه حافظ(ره) مى‏گويد:

 دست از طلب ندارم تا كام من برآيد               يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

 مى‏فرمودند: يك وقت نزد آيت‏اللَّه العظمى آقاى سيّد جمال گلپايگانى -رضوان اللَّه تعالى عليه- كه از علماء نمره‏يك نجف بود و از اهل معرفت نمره يك بعد از آيت‏اللَّه قاضى، سخن از اين مطالب مى‏رفت و نام آقاى قاضى مطرح شد، ايشان خودش فرمود: اسم آقاى قاضى را نياور، او جانش را گذاشت روى خداپرستى، اصلاً جانش را داد براى خداپرستى، او داخل حساب نيست، او فوق حساب است.

حضرت آيت‏اللَّه نجابت واقعاً اينچنين بود و چنين زيست. ايشان مى‏فرمودند: »براى دوست حقيقى آدم جان بدهد واللَّه قسم چه ارزشى دارد جان؟ و ثانياً جان را كه مى‏ستاند مى‏داند چه نصيب مى‏شود؟ اين اتّفاق قطعى روايات است«. لاعين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.

 هرچه دارى اگر به عشق دهى              كافرم گر جويى زيان بينى

 (هاتف اصفهانى)

 مى‏فرمودند: »جان دادن معنايش اين نيست كه از كالبد شخص جدا بشود، جان دادن يعنى اراده دادن آدم... خودمان را تسليم خدا بكنيم.

 باز در همين مورد مى‏فرمودند: »حتماً شخص از دانش و فهم خودش بايد صرف نظر بكند در مقابل اراده خدا... خط بكشد ديگر عقل خودش را مقابل خدا، فهم خودش را مقابل خدا، هرچه دارد خط بكشد دور دارايى خودش«.

 مى‏فرمودند: »كسى كه فقير است چيزى كه لايق سلطان باشد ندارد... علم ما نزد خداى تعالى قيمتى ندارد، فهم ما هم كه قيمتى ندارد، عقل ما هم كه قيمتى ندارد، عبادتمان هم قيمتى ندارد، پس مانده جانمان به تعبير خواجه حافظ(ره) »كهنه دلق«:

 درويش را نباشد برگ سراى سلطان              ماييم و كهنه دلقى كآتش در آن توان زد

 چيزى كه نشانه آدميزاد است مى‏شود دلق، از ما يك نشانه‏اى بيشتر نيست آن هم خدا گذاشته...«.

 - »... بين خدا و آدميزاد هيچ فاصله‏اى نيست الّا همين اراده‏اى كه دارد، همين عقلى كه دارد، همين شعورهاى جزئى كه دارد، آتش بزند در اين...«.

 ايشان مى‏فرمودند: »بعد از آنكه محبوب همه قسم حيات به ما مى‏دهد، ما هم اين جان را مى‏دهيم به حيات ابد سر در مى‏آوريم... ما كه خودمان را بنده خدا مى‏دانيم چيزى نداريم كه تسليم خدا بكنيم الّا جانمان...«.

 مى‏فرمودند: »هر كه در راه خدا جان ندهد معلوم نيست حيات ابد نصيبش بشود«.

 اين شعر ابن فارض(ره) را مى‏خواندند كه:

 وَ مَن لَم‏يَمُت في حُبِّه لَم‏يَعِشْ بِهِ           و دُونَ اجتِناءِ النحْلِ ما جَنَتِ النحلُ

 (ترجمه: هر كس كه در راه محبّت او نميرد زندگى با او را درنيابد؛ براى رسيدن به شيرينى عسل بايد نيش زنبور را چشيد)

 و مى‏فرمودند: »اگر در راه محبّت خدا نمردى حيات ابد گيرت نمى‏آيد... نمى‏توانى خدا را دوست بدارى مگر آنكه فانى بشوى«. (شرح كلمات قصار باباطاهر)

 راه محبّت يا راه مجاهده با نفس؟

 حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت مانند ديگر بزرگان اهل معرفت راه محبّت را برتر از راه مجاهده مى‏دانستند. ايشان به شرح خويش بر ادعيه روزهاى ماه مبارك رمضان مى‏فرمايند: »صفت محبّت بُرشش براى تقرّب و سببيّتش براى تقرّب بيشتر از ساير اوصاف است، ساير اوصاف اگر نصيب كسى شد موجب تزكيه او و صفاى خاطر او مى‏گردد، امّا مُقرّبيّتش و ازاله‏كردن موانع بواسطه آنها زياد حاصل نمى‏شود، ولى صفت محبّت پروردگار عالم در هر كجا پيدا شد »اين طفل يك‏شبه ره صد ساله مى‏رود«. بسيار اين صفت آمال و آرزو را ساقط و منيّت و خودسرى و خودبينى را زائل مى‏كند و نور محبوب بيشتر در دل قرار مى‏گيرد...«.

 ايشان قائل بودند كه صِرف عمل و كسب انسان نمى‏تواند موجب معرفت پروردگار بشود و صِرف تزكيه و تقوا نمى‏تواند سرّ ربوبى را بشكافد. لذا راه محبّت را برتر از راه مجاهده عادى مى‏دانستند.

 ايشان در شرح كلمات قصار باباطاهر مى‏فرمايند: »تحقيقاً عبوديت نور مى‏آورد، تحقيقاً نماز شب خواندن، قرآن خواندن، حقوق والدين را ادا كردن، حقوق مؤمنين را محترم شمردن، اينها تمام منوِّر است، ولى اگر كسى بخواهد به اين وسايل... به اين طريق خدا را بشناسد چيزى نصيبش نمى‏شود، هرچند خالص و للَّه باشد، و نتيجه قطعاً دارد لكن نتيجه‏اش بهشت است، آرامش قلب است، نتيجه‏اش سلامتى دين است، امّا نفسِ اين معنا را... مى‏تواند شخص... قرار دهد و خودش را وارد عالم ربوبى قرار دهد؟ ابداً، براى اينكه نور ربوبى غلبه دارد بر نور نفس، غلبه دارد... بر آنچه عمل خير است. كسى كه بخواهد در معرفت را بر خودش باز كند از اين راه غير از خستگى چيزى نصيبش نمى‏شود؛ زيرا براى خودش عمل خالص خودش را يك چيزى مى‏داند، غافل از اينكه خودش و خلوص عملش از بركات پروردگار عالم است... آقا اين شخص تصوّر مى‏كند خودش لياقت پيدا كرده در اثر اين اعمال... اين آقا اشتباه مى‏كند، عبوديت خودش را منتهى به خودش مى‏داند، اين آقا هنوز خودش و عمل خودش براى خودش قيمت دارد... كليد غيب اذن خاصّ خداوند است، يعنى شب و روز از خدا مطالبه كند كه خدايا تو در را باز كن... من عجز دارم از اينكه تو را بشناسم، يعنى نه خودم قيمتى دارم، نه اعمال خالصم قيمتى دارد... از تمام اين جهات صرف نظر، نفسِ منيّت شخص، نفسِ بقاء شخص مزاحم نور ربوبى است، يعنى راهرو گر صد هنر دارد در معرفت بايد توكّل به خدا بكند«.

 تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست                راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش

 -

 به سعى خود نتوان بُرد پى به گوهر مقصود            خيال باشد كاين كار بى‏حواله برآيد

 (حافظ)

 و امّا راجع به مجاهده، ايشان مجاهده را بر دو قسم مى‏دانستند: يك وقت انسان مجاهده مى‏كند براى بدست آوردن بهره‏هاى روحانى، يعنى خلاف نفس انجام مى‏دهد تا از انوار الهى بهره‏مند شود. امّا قسم ديگر آن است كه انسان خلاف نفس و مجاهده مى‏كند -نه از براى اينكه بهره‏اى نصيبش شود، بلكه- از براى آنكه اين نفس كه خصم مُبين است و دشمن محبوب هست از بين برود.

 ايشان به شرح خويش بر كلمات قصار باباطاهر مى‏فرمايند: »مجاهده بر دو قسم است: يك وقت هست صِرف مخالفت نفس است... يعنى احتياج به نور دارد... تحقيقاً مى‏فهمد كه هر وقت ضدّ نفس رفتار كرد، نورى از طرف غيب الغيوب كمكش مى‏كند، هر وقت مخالفت نفسش تند شد چيز جديدى نصيبش مى‏شود. نوع دوم مجاهده اين است كه آنچه دارايى دارد از كف بدهد، جهد مى‏كند از باب اينكه:

 بَينِي و بَينَكَ إنّيّي يُنازِعُني            فَارْفَع بِلُطفِكَ إنّيّي مِنَ البَينِ

 (منصور حلّاج)

 (ترجمه: بين من و تو منيّتِ من با من درگير است، به لطف و كرمت منيّتِ مرا از ميان بردار)

 يعنى مى‏فهمد اگر منيّت رفت كمال حقيقى نصيب مى‏شود، پس آنكه مانع است خود است... نظر نمى‏كند به اينكه نور بيايد، حاضر است به كم‏نورى بسازد ولى نباشدش خودش در بين، يعنى رضاى حضرت احديت، نه از باب اينكه نورم زياد مى‏شود، قلبم باز مى‏شود، بلكه آنكه مانع و دشمن محبوبم است از بين برود، نظر ندارد به سعادت ابدى، فعلاً بدترين دردها و مشكلترين دردها اين است كه مى‏ايستد مقابل خدا، اين برايش گران است كه جرأت بر پروردگار عالم، مقابل او ايستادن، اين قبيح است، جهد مى‏كند اين قبيح را ازاله كند، كه اگر ازاله شد، نعم حضرت به نحو اتمّ وارد مى‏شود، لكن نظر به اين جهت نيست...«.

 حجاب راه تويى حافظ از ميان برخيز            خوشا كسى كه در اين راه بى‏حجاب رود

 (حافظ)

 

كتب و آثار ايشان

حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت(ره) با آن بينش علمى و سياسى و اعتقادى كه داشتند كتاب باارزش خود را با نام »ولايت فقيه« كه كتابى است الحق مستدلّ و منطقى و مطابق با قرآن و سنّت، بطور مختصر و مفيد امّا جامع و رسا كه هيچ جاى شبهه و اعتراض در آن نيست اوائل پيروزى انقلاب اسلامى به چاپ رساندند.

 اثر ديگر ايشان كتاب مستدلّ و گرانقدرى كه متّكى بر قرآن و سنّت است با نام »كلمه طيّبه« مى‏باشد كه در آن تمام شبهات و انحرافات را نسبت به عاشورا روشن فرموده و ثواب گريه بر امام حسين(ع) و شفاعت را بطور گويا بيان فرموده‏اند.

 اثر ديگر ايشان ترجمه و تفسير و شرح كتاب شواهد التنزيل به نام »بصائر، يا قرآن و اهل‏بيت« كه مجموعه آيات قرآن و روايات با اقوال اهل تسنّن در اثبات خلافت بلافصل آقا اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع) و امامت ايشان و فضايل اهل‏بيت عترت و طهارت مى‏باشد و در حدّ خود كتابى است بى‏نظير.

 اثر ديگر ايشان »شرح دعاى رجبيه« كه حاوى مضامين بسيار بلند عرفانى است.

 ديگر »حديث سرو« است كه شرحى بر يك بيت شعر از لسان الغيب حافظ شيرازى است كه با بيان عرفانى منحصر به خود بسيار زيبا بيان فرموده‏اند.

 اثر ديگر ايشان »كلمه عشق« است كه در بيان و تفسير كلمه عشق از لسان قرآن و روايات است كه با بيانى بسيار شيرين و شيوا و كم‏نظير شرح فرموده‏اند.

 و ديگر »كتاب توحيد« و »كتاب جهاد« و ده‏ها و صدها آثار مكتوب گرانبها و دروس مضبوط از ايشان بجاى مانده كه عمدتاً هنوز به چاپ نرسيده است. ديگر حوزه علميه تأسيس ايشان است در شيراز كه اثرى عظيم و ماندگار است.

 

ارتحال ايشان

حضرت آيت‏اللَّه العظمى نجابت همانند بسيارى از بزرگان علم و معرفت قبل از ارتحال اشاراتى به رفتن خويش داشتند و نيز به دوستان و اطرافيان الطاف و توجّه بيشترى مى‏فرمودند.

 چهار روز قبل از رحلت ايشان يكى از نزديكانشان به ايشان مراجعه مى‏كند و مى‏گويد: آقا ديشب شما را در خواب كنار آقاى قاضى ديدم و مرحوم قاضى در حالى كه جوان شده بود به شما مى‏گفت: اگر بخواهى بيايى بيا. صاحب رؤيا گويد: ايشان پس از استماع رؤيا فرموده بودند چهار شب ديگر تعبيرش را به تو مى‏گويم. شب چهارم بود كه خبر آوردند ايشان رحلت فرموده‏اند.

 آرى، دوم رجب سال 1410 قمرى در هنگام تدريس اين بيت حافظ را خواندند:

 بيدلى در همه ايّام خدا با او بود                  او نمى‏ديدش و از دور خدايا مى‏كرد

 و در قسمتى از شرح آن فرمودند: »چه خوب است انسان اگر قرار است بميرد عارفانه و عاشقانه بميرد«.

 و نيز به بيان شادى بعضى از بزرگانِ سلف هنگام رحلتشان پرداختند و در همان شب جان به جان‏آفرين تسليم فرمود.

 مرقد شريف ايشان در شيراز در حرم حضرت امامزاده سيّد ميرمحمّد بن موسى الكاظم(ع) در كنار يار ديرينش حضرت آيت‏اللَّه شهيد سيّد عبدالحسين دستغيب مى‏باشد.

 تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود                سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود

 حلقه پير مغان از ازلم در گوش است               بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود

 بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه                     كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

 (حافظ)                              

                                                                             نقل از كتاب خراباتيان عشق


(۱)اين مطلب كمال تسليم آيت‏اللَّه نجابت را براى يك ولىّ خدا (آيت‏اللَّه قاضى) نشان مى‏دهد.


حضرت آيت الله سيد عليمحمد دستغيب در كنار استاد حضرت آيت الله العظمي نجابت(ره)

 

 
< بعد
كليه حقوق نزد پايگاه اطلاع رساني دفتر حضرت آيت الله حاج سيدعلي محمد دستغيب محفوظ ميباشد.